تبليغاتX
گنجشکی تریاکی
از یه گنجشک با شرح و تفاصیل بالا چه انتظاری میره !!!!!!!

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است .

***

این شعر رو از استاد بزرگ مهدی اخوان ثالث انتخاب کردم و همینجوری کپی کردم برا شما.یادمم نیست از کجا برداشتم.

جاودانه بمانید

...............................................................................................

گنجشکی که از ناراحتی بعضیا افسردست ولی ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 آذر1384ساعت 3:28  توسط پسر شهر آباد | 
دیروز که داشتم همینجوری واسه خودم پرواز میکردم یهو سر از طرفای اقای مهندس درآوردم . پیش خودم گفتم حالا که تا اینجا اومدم یه چرخ درست و حسابی بزنم و اگه شد یه چن تایی از دوستان رو ملاقات کنم . تو همین فکرا بودم که یهو دیدم ...... مثل بچه های خوب نشسته سر درس و کتاب.سلامی گفتیم و احوالکی هم پرسیدیم .بحث به دور و ور وبلاگ رسیده بود که یهو ایشون یه کاغذ دادن دست ما که فلانی اینو بجایه من پست بزن .منم که کلآ دلیل نزول اجلالم به این دنیا ،راه انداختن کار خلق الله بود قبول کردم. هر چند خودم اصلآ اهل این جور  نوشته های احساساتی نیستم فقط  به دلیلی که بالا گفتم دارم این کارو میکنم .

............................................................................

 

 

ببريد بادها !ببريد. اين تابوت  ،آرامگاه متحرك قلب درهم شكسته ايست كه آغشته به اشك و خون ، زير پاي ناكامي  ناله كنان جان داد .......

و بادها بخاطر من ! بخاطر قلب شكسته من ، ناله سر دادند . و ناله ي همه آسمانها را كه پناهگاه ناله هاي بي پناه من بودند بگريه انداخت ...........

من در تلاطم امواج آشفته سرشك توفاني آسمانها ، زندگي خود را ديدم كه سر افكنده و پريشان حال ، دست و پا زد و ....... مرد ! ......

من دلم براي زندگي جوانمرده ام نسوخت ، كه در آخرين لحظه ي زندگي تهمت زده و محنت باري كه داشت ،

نو ميدانه فرياد كشيد :

ايزابل !.....

آخ ........

ايزابل ......

...............................................................................................

گنجشکی که تو کار کبوتر های نامه رسون دخالت کرده ولی!!!!.....

...............................................................................................

به دلایلی  از جمله ناراحتی بعضیا مجبورم یه تغییراتی تو این نوشته بدم و یه چیزایی رو حذف کنم . هر چند به طور کاملآ واضح زاییده خیال بودن این نوشته رو  در عنوان نوشته گذاشتم ولی بازم از این که باعث ناراحتی بعضیا شدم از همگی شون عذر می خوام . هر چند دلیلی به این کار نمی بینم ولی خوب اصلآ دوس ندارم کسی از دستم ناراحت بشه...

گنجشکی که از اینکه ندانسته تو کار کبوترای نامه رسون دخالت کرده پشیمون شده ولی.............

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1384ساعت 3:52  توسط پسر شهر آباد | 
 

.........................................................................................................................................

وقتی دعای خسته دلان مستجاب نیست ...................تعبیر خواب چشمه  به غیر از سراب نیست

سرها به روی زانوی  عزلت نهاده ایم ............................وقتی سزای عاطفه ها جز عتاب نیست

بازار گرم صدق و امانت کساد شد....................................اما بساط یاوه فروشان خراب نیست

تسبیح سبز گل ز هجوم خزان گسست..............................بی ذکر گل رکوع درختان ثواب نیست

 بگذر تا سوار زمان زود بگذرد...............................................اینجا درنگ ثانیه ها جز عذاب نیست

سنگ بنای میکده ها چون خراب شد..............................ساقی به فکر شاهد و جام و شراب نیست

در حیرتم از این همه  لب های دوخته..................................آیا برای بهت دل ما جواب نیست؟

دل های بی قرار و سرشک مدام ما.................................... در بارگاه پاک خدا در حساب نیست؟

دریا دلیم و ساکن مرداب گشته ایم ..................................در واحه ای که هیچ نشانی از آب نیست

با این همه به گوش زمان داد می زنم:................................آیا  دعای خسته دلان مستجاب نیست؟

.........................................................................................................................................

این شعر از یکی از دوستان خوب من به نام ساقی کریمی سروده .دستشون درد نکنه

تقدیم به سراب عزیز که یه پیک از اون جام شرابش آخر به نداد

گنجشکی که چون کسی دوسش نداره میخواد از این جا بره ولی .................

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 4:8  توسط پسر شهر آباد | 
 

........Live and Let Live......

 

      ..................................................... .............................................................

..........................................................................................................................

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 3:5  توسط پسر شهر آباد | 

از پرستو ها پرسیدم چرا کوچ میکنید؟ گفتند برای جایی بهتر. جایی زیباتر . از درنا ها پرسیدم چرا کوچ میکنید ؟ . گفتند برای جایی بهتر و خوش آب و هوا تر . از  مرغابی ها پرسیدم چرا کوچ میکنید ؟ . گفتند برای جایی بهتر و زیباتر

از گنجشکها پرسیدم چرا کوچ میکنید ؟. گفتند ما کوچ نمی کنیم .اینجا از همه جا بهتر است.

کوچ کردم با هزار امید و آرزو.

کوچ کردم و اندک یارانم را نیز رها کردم.

کوچ کردم و پشیمان شدم . آنجا هیچ چیز بهتر نداشت. کوچ کردم و دیدم هیچ کجا نا کجا آبادم نیست. کوچ کردم و دیدم هیچ کجا بهتر از شهر آبادم نیست.

قصد کردم که باز گردم . نتوانستم . بال پریدنم نبود . بالهایم را چیده بودند.کی؟ . نمیدانم !!

همه یک به یک بازگشتند و من تنها شدم .همه مهاجر ها رفتند و من بی کس شدم.

به گوشه تنهایی خویش خزیدم و سوختم

...........................................................................................................

تقدیم به همه آنانی که کوچ را اولین و آخرین راه فرار می دانند    ولی ............

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 3:12  توسط پسر شهر آباد | 
سلام به همگی

یه چن وقتیه که نه حوصله پست مطلب جدید رو دارم نه دلم میاد که آپدیت نکنم . بخاطر همین این مرخرفات یا به قول استاد جلال خزعبلات  رو  بنویسم که هم وقت خودمو بگیرم هم وقت شما رو

راستش امروز  صبح که داشتم  می رفتم سر کار  راننده تاکسی رادیو رو روشن کرده بود .ترانه پخش میکرد اسمشو  نمی دونم ولی مضمونش در مورد صید ماهی بود یه قسمتهایی رو که یادم مونده مینویسم

اگه خوشتون نیومد به بزرگواری خودتون ببخشین                                                             

.......................................................................................................................................

اشک این بچه ماهی

توی آبا ناپیداست

فریاد اون زیر آب

 یه فریاد بی صداست

ماهی گیر  ............ ماهی گیر

بزار تا بچگی رو

بزاره اون پشت سر

نکنه که عاشق بشه

وقتی میشه بزرگتر

ماهیگیر ...........ماهیگیر

................................................................... گنجشکی که بجای پرواز با تاکسی میره سر کار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 3:17  توسط پسر شهر آباد | 
سلام

آخه بابا شما قضاوت کنین.این حقه.چه قدر بد شانسی.ای خدااااا

امشب قبل از اینکه بیام خواستم سیگار بکشم. همچی تو عوالم خودم بودم یهو دیدم فندکم که خیلی برام عزیز بود و ازکسی هدیه گرفته بودم ، نیست.

حالام بد جوری گرفته ست.حالا نمی دونم کی می خواد یه فندک به ما هدیه بده.ژ

مهاجرین یا انصار؟؟؟؟؟؟؟؟     .نمی دونم                                                                                     

گنجشکی که هم چنان با بد بیاری دست و پنجه نرم میکنه ولی ...................

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آذر1384ساعت 4:18  توسط پسر شهر آباد | 
سلام به همگی

بد شانسی رو میبینید به مناسبت دوم آذر میخواستم پست جدید بزنم  .خیلی هم زیاد بود بعد چند ساعت نوشتن وقتی کارم تموم شده بود نمی دونم چی شد که یهو همه چی پرید.حالم گرفته شد.

دوم آذر تولد استاد جلال .و من بخاطر علاقه شدیدی که به ایشون دارم دست نوشته " رساله پولس رسول به کاتبان "رو ازشون برای پست جدید انتخاب کردم  که اینجوری شد.

شاید بعد ها دوباره گذاشتمش.

+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1384ساعت 22:24  توسط پسر شهر آباد |