![]() |
![]() |
|
| از یه گنجشک با شرح و تفاصیل بالا چه انتظاری میره !!!!!!! |
|
()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟
()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 دی1384ساعت 1:56 توسط پسر شهر آباد |
|
|
بازم یه شعر دیگه از استاد بزرگ م . امید که من یکی خیلی دوسش دارم .
اینو تقدیم یکی از دوستان میکنم که خودش میدونه .امیدوارم هر جا که هست موفق باشه و سلامت. ************************
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است . كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را . نگه جز پيش پا را ديد نتواند ، كه ره تاريك و لغزان است . وگر دست محبت سوي كس يازي، به اكراه كه سرما سخت سوزان است. نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون ،ابري شود تاريك. چو ديوار ايستد در پيش چشمانت. نفس كاينست ،ديگر چه داري چشم ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟ مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين! هوا بس ناجوانمردانه سرد است .......آي . دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي ! منم من ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم . منم من سنگ تيپا خورده رنجور . منم دشنام پست آفرينش ، نغمه ناجور نه از رومم، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم . بيا بگشاي در ،بگشاي ،دلتنگم . حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد . تگرگي نيست ، مرگي نيست . صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است . من امشب آمدستم وام بگذارم . حسابت را كنار جام بگذارم . چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟ فريبت ميدهد ، بر آسمان اي سرخي بعد از سحرگه نيست حريفا! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است. و قنديل سپهر تنگ ميدان مرده يا زنده به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است . حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است . سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت . هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان ، نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين ، درختان اسكلت هاي بلور آجين ، زمين دلمرده سقف آسمان كوتاه ، غبار آلوده مهر و ماه ، زمستان است . ************************** گنجشکی که خواب زمستونی نداره سرپناهم نداره .داره خیس میشه و خیلی سردش شده ولی .......... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 دی1384ساعت 1:44 توسط پسر شهر آباد |
|
|
سلام
از همه دوستانی که این گنجشک بی نوا رو شرمنده وجودشون میکنن تشکر میکنم و کمال امتنان رو دارم .از همه اونایی که تو این مدت افتخار دادن و پذیرای خزعبلات حقیر بودن ممنونم. قضیه اینه که بدلیل برخی مشکلات و سر خوردگی ها که پیش اومده من دیگه نمی تونم مثل سابق فعالیتمو تو وبلاگ ادامه بدم.یعنی هستما ولی نه به اندازه گذشته .خوب دلایلش زیاده که از حوصله همه خارجه.اگر باز هم صفحه های تاریک این وبلاگ لعنتی گذر کردین و خطی به یادگار کشیدین بدونین که من شما رو فراموش نمیکنم .حتی اگه مشغله های که گفتم (و خطا ها یی که از گنجشی از همه جا بی خبر در مورد این سه نفر همه گی دوستانی که همیشه همراه من بودن در این چن وقت کوتاه ............ازتون ممنونم. گنجشی رو به خطا هاش ببخشین گنجشی بال پریدنشو بد جوری قیچی کردن . دیگه حس و حالی براش نمونده . خسته است . تنها مونده .اصلآ گنجشکی که نتونه بپره همون بهتر که تو تنهایی بمیره .اثری هم ازش نمونه . گنجشی هیچ وقت شما هارو فراموش نمیکنه.شما براش جاودانه موندین. ........................................................................... شبی خواب دیدم با خدا روی ساحل قدم میزدم . جای پای هر دوی ما روی شنها نمایان بود .به گذشته نگاه کردم . دیدم زمان رنج یک رد پا روی ساحل مانده بود . به خدا گله کردم که چرا زمان رنج مرا رها کردی و تنها گذاشتی؟ خندید و گفت : فرزندم در این روزگار تو بار دوش من بودی ! .....
گنجشکی که پشیمونی براش سودی نداره ولی ..... معتادم هست تازه.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 دی1384ساعت 4:29 توسط پسر شهر آباد |
|
|
اول اول من اینجام .هه هه هی هی قبلنا |
| جيك جيك |
|
ما هنوز تو برهوتی از دروغ در بدریم...
نرسیدن مقصد ماست با سراب هم سفریم |
|
RSS
|