![]() |
![]() |
|
| از یه گنجشک با شرح و تفاصیل بالا چه انتظاری میره !!!!!!! |
|
سلام به همه دوستان عزیز و گلم پیشاپیش سال جدید رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم که به همه آرزوهاتون برسین.عذر تقصیر و پوزش به خاطر تاخییر ناخواسته که پیش اومد . و تشکر از عزیزانی که این مدت دلداری دادن گنجشی کوچولورو . قطعه پایین رو که بخشی از شعر " بی همگی " از سامویل بکت ایرلندیه (۱۰۹۶-۱۹۸۹) انتخاب کردم چون خودم خیلی دوسش دارم.درک این قطعه روندی داره که اساسش تلاش هر علاقه مند برای در ک وبرساختن معناست. اگر چه شعر" بی همگی" روندی خطی داره ، بی نظمی منظمش نوعی روند خوندن غیر خطی به راه می اندازه که در اون چشم اندازهای تناقض آمیزی ، همزمان با یکدیگه ، به نظر میرسند. بکت در این قطعه کلآ شصت جمله نوشته که ممکنه به ۱۰۱۷۶ × ۹/۱ روش مختلف خونده بشه و این خودش نشون دهنده اونه که این متن چهار صفحه ای (متن انگلیسی) تا چه اندازه در باطن پیچیده و سنگینه . امیدوارم که خوشتون بیاد . من که خیلی دوسش دارم .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ویرانه ها پناهگاه راستین عاقبت به سوی آن بسا خطا برفته از یاد . همه سو بی پایانگی زمین آسمان یکی نه صدایی نه تکانی . صورت خاکستری دو آبی روشن پیکر کوچک دل طپان فقط راست قامت . تاریکی گرفته فرو افتاده گشاده چهار دیوار بر پشت پناهگاه راستین بی دررو . ویرانه ها پراکنده به همان رنگ خاکستری که شن خاکستری خاکستر پناهگاه راستین. چهار مربع همه نور سفید سفید پهنه ها صاف همه رفته از یاد. هرگز نبود مگر فضای خاکستری بی زمان نه صدایی پرورده خیال نور گذرا. نه صدایی نه تکانی خاکستری خاکستر آسمان آیینه دار زمین آیینه دار آسمان. هرگز مگر این بی دگرگونگی رویا ساعت گذرا. بار دیگر کفر خواهد گفت مانند آن ایام متبرک رو به آسمان باز رگبار گذرا. پیکر کوچک صورت خاکستری خط های چهره شکاف و سوراخ های کوچک دو آبی روشن. پهنه های صاف سفید سفید چشم آرام عاقبت همه رفته از یاد. پرورده خیال نور هرگز نبود مگر هوای خاکستری بی زمان نه صدایی. پهنه ها صاف دم دست سفید سفید همه رفته از یاد. پیکر کوچک خاکستری خاکستر چهار میخه دل طپان رو به بی پایانگی. بر او خواهد بارید باران بار دگر همچون ایام متبرک آبی ابر گذرا. چها مربع پناهگاه راستین عاقبت چهار دیوار بر پشت نه صدایی. او به پشت خواهد رفت رو به آسمان باز بار دگر بر بالای او ویرانه ها شن بی پایانگی. هوای خاکستری بی زمان زمین آسمان یکی به همان خاکستری ویرانه ها صافی بی پایان. بار دگر روز و شب خواهد بود بر بالای او بی پایانگی هوا دل بار دیگر خواهد طپید. پناهگاه راستین عاقبت ویرانه های پراکنده به همان خاکستری که شن. ویرانه ها پناهگاه راستین عاقبت به سوی آن بسا خطا برفته از یاد. هرگز مگر در خیال آبی در تخیل دیوانه وار آبی آسمان در شعر. نور سفید دم دست سر از میان چشم آرام نور عقل همه رفته از یاد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 اسفند1384ساعت 2:30 توسط پسر شهر آباد |
|
|
تو اگر میدانستی که چه دردی دارد که چه زخمی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمیپرسیدی آه ای مرد چرا غمگینی؟؟ *************************************
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت 21:30 توسط پسر شهر آباد |
|
|
ما خال عیب صفحه رخسار عالمیم !!!! **********************************************
********************************************** اون موقع ها آیینه وجود گنجشی هنوز زنگار نداشت. پاک پاک بود ولی حالا ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 3:38 توسط پسر شهر آباد |
|
|
اول اول من اینجام .هه هه هی هی قبلنا |
| جيك جيك |
|
ما هنوز تو برهوتی از دروغ در بدریم...
نرسیدن مقصد ماست با سراب هم سفریم |
|
RSS
|