![]() |
![]() |
|
| از یه گنجشک با شرح و تفاصیل بالا چه انتظاری میره !!!!!!! |
|
من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ. من ان شهر اسیرم، ساکنانش سنگ. ولی گویا دگر این بینوا شهزاده باید دخمه ای جوید. دریغا دخمه ای در خورد این تنهای بد فرجام نتوان یافت. ......... - غریبم، قصه ام چون غصه ام بسیار. سخن پوشیده بشنو، اسب من مردست و اصلم پیر و پژمرده ست، غم دل با تو گویم غار!....... "....غم دل با تو گویم ، غار! بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟" صدا نالنده پاسخ داد : "...... آری نیست؟" <><><><><><><><> سلام به همه عزیزای گلم. خوبین شما ها. شرمنده همگیتون. روم سیاه که تو این مدت نبودم. راستش بخاطر یه سری مسایل کاری مجبور بودم تو این مدت بین بلاد شمال و پایتخت در رفت و آمد باشم.الانم باز باید برم ومعلوم نیست کی گرفتاری دست ازسر ما بر میداره . از همه شما ممنون که لطف دارین هنوز، به این گنجشی نامهربون.شعر بالا هم که نیازی نیست بگم از کیه.همه اونایی که منو میشناسن میدونن که من عجیب با اخوان زلف گره زدم.لعنتی وزن اشعارش یه جوری در من شوق ایجاد می کنه.یه گله هم دارم از چن تا از دوستان که خودشون میدونن که منظورم باهاشونه .کجایین.یادتون رفت روزای شروع .من گنجشی موندم اما شما .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 17 اردیبهشت1385ساعت 1:48 توسط پسر شهر آباد |
|
|
ز آشنایی غم گسار اینجا سراغی نیست؟؟
************** چنین غمگین و هایاهای کدامین سوگ می گریاندت ای ابر شبگیران اسفندی ؟؟ اگر دوریم اگر نزدیک بیا با هم بگرییم ای چو من تاریک ... م.امید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 2:18 توسط پسر شهر آباد |
|
|
اول اول من اینجام .هه هه هی هی قبلنا |
| جيك جيك |
|
ما هنوز تو برهوتی از دروغ در بدریم...
نرسیدن مقصد ماست با سراب هم سفریم |
|
RSS
|